تبلیغات
حضرت مهتاب
06:49 ب.ظ
115
به وبلاگ خانم حضرت مهتاب فاطمه زهرا(سلام الله علیها)خوش آمدید....






برچسب ها: حضرت مهتاب،
09:50 ب.ظ
156
تو بیا و قدم بگذار شاید دلیلی شوی برای بودن
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدم‌ها که عقیده‌ات را می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند،
می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده است.

زویا پیرزاد‌‌


اینم شکار لحظه ی دیروزم  .

خیلی وقتا خیلی چیزا انگیزه میشند که بفهمیم کاری که انجام میدیم خیلی بزرگند این آقا پسر مام با انگشت رنگیشون نشون دادند با اینکه تا زمان رای دادنشون خیلی مونده اومدند انگیزه باشند برا بقیه.سعی کنیم همیشه انگیزه باشیم برا کارای مهم نه تنها کسی که راه رو میبنده و منتظر گشایش
(اینجایی که عکس سه شهید پشت زمینه زینت بخش محفلمون بود مدرسه شهیدان علایی و شهید عصاری شهرستان خوانسار هست)




برچسب ها: انتخابات، حضرت مهتاب،
08:32 ب.ظ
155
پشت خانه این همه هیزم برای چه؟؟؟؟؟؟؟



بیمار را سرشک و تبسم برای چه؟

بر کودکان، نگاه ترحم برای چه؟

از ساقی همیشة کوثر سؤال کن

افتاده کوثرت به تلاطم برای چه؟

دست شکسته را که شفا استراحت است

دستاس کرده دانة گندم برای چه؟

زهرا که در غم پدر آتش گرفته بود!

پس پشت خانه این همه هیزم برای چه؟

می‌گفت با علی که پسر عم! حلال کن

مولا گریست: فاطمه، خانم! برای چه؟

در بازتاب آن همه ظلمی که شد روا

تاریخ پرسشی است که مردم! برای چه؟...

* جواد محمدزمانی




07:53 ب.ظ
154
آنوقت که حضرت مهتاب(صیقه طاهره(سلام الله علیها)) واسطه میشوند ................


دو برادر، یكى نیكوكار و دیگرى بد رفتار بود كه مردم از دست و زبان آن برادر بد، ناراحت بودند و به برادر دیگرش شكایت مى كردند؛ تا این كه برادر نیكوكار قصد زیارت حضرت رضا (علیه السلام) به همراه جماعتى داشت .
برادرى هم كه بد بود، همراه با زائران حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) قصد رفتن به مشهد را كرد. ولى طبق عادت همیشگى اش زوار امام رضا(علیه السلام) را اذیت مى كرد، تا در یكى از منزلهاى وسط راه مریض شد و از دنیا رفت ...........................................




ادامه مطلب

برچسب ها: حضرت زهرا،
02:38 ب.ظ
152
اعمال روز مباهله
شخصی گفت :

الله اکبر و بعد گفت لا اله الا الله محمد رسول الله

و باز گفت سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم

پس گفت سبحانک ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

این شخص اکنون 70000 نیکی را بدست آورده است


" این شخص خود شما هستید "

مبارکتون باشه..........♥



روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روز مباهله پیامبر با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست.
در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است:

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

سوم: دو رکعت نماز؛

چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد.

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است.
احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی علیه السلام که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.



برچسب ها: اعمال روز مباهله، حضرت مهتاب، پیامبر واهل بیتش، ذکر،
01:51 ب.ظ
151
پیامبری دست در دست فرزندان آبشار
آنان که با مه ‏آلوده ‏ترین شب‏ها پیمان بسته بودند،
آمدند تا آفتاب حقیقت را به تاریکی فرو افکنند.

تو آمدی؛ چون ماهی درخشان
که کهکشانی از ستاره‏ ها را به همراه دارد.
آنان نمی‏دانستند که سپیده را نفرت تیرگی، کارگر نیست
و دست‏های سبز بهار را رگبار زرد خزان، فرو ریختن نمی‏تواند.
معاشران حق، به آیه ‏های آبی آسمان تکیه دارند
و جز به راستی زبان نمی ‏گشایند.

همراه با چهار دلیل محکم
دست در دست فرزندان آبشار آمدی؛
با اطمینانی که تار و پودت را روشن می‏کرد.
آمدی؛ با چهار نشانه سبز، چهار دلیل محکم که نگاهشان،
خانه برانداز توفان جهل و سیاهی بود.
آمدی تا حقانیت خورشید را
در خواب‏ آلوده‏ ترین چشم‏ها، بشارتی ابدی باشی.
روز برمی‏آید ، حتی در هجوم ابرهای بی‏ خبری
و مژده آگاهی و رویش را با خود خواهد آورد.



مباهله


در میعادگاه چه گذشت؟

طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که
 پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد،
دست حسن علیه السلام را در دست گرفته
و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند
 هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید.

مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.......


ادامه مطلب

برچسب ها: حضرت مهتاب، مباهله،
10:49 ق.ظ
150
چکهای خدا سر وقت پاس میشود
درگوشیهای خودمانی

یک نگاه به نامحرم میتواند سالها عبادتت را بسوزاند

و یک نگاه نکردن میتواند برتر از سالها عبادت باشد

فقط یک نگاه را برگردان!

چشمت را ببند!

با خدا معامله کن!

چکهای خدا سر وقت پاس میشود






09:47 ق.ظ
149
به عشق چادر خاکی مادرم
بانو گوشت را بیاور جلو حرفی خصوصی دارم

عفیف بمان بانــو

در را ببند

بگذار در بزنند

بگذار بگویند مهمــان نواز نیستــی..!

بگذار بگویند......

اینگونـه هر کسـی حریم دلت را لمس نمی کند




سلام


من تو یک خانواده غیر مذهبی بزرگ شدم، -منظورم از غیر مذهبی ، بی بندو بار نیست اما مثلا- هیچ وقت نماز تو خانواده ما عرف نبوده و نیست، هر کی دلش بخواد میخونه و هر کی نخونه براش عار نیست

منم سرخوش روز های نوجوانی، گاهی میخوندم گاهی نه! با این حال شاید براتون جالب باشه که همیشه حجابم رو رعایت میکردم البته حجابی که از نظر خودم حجاب بود و الان که یادم میاد به خاطرش خجالت میکشم! فکر میکردم همین که جایی از بدنم دیده نشه کافیه و انواع مانتو های تنگ و کوتاه رو میپوشیدم

چادر هم تو خونواده عرف نبود و اگه مادرم هم میپوشید بخاطر بد دلی پدرم بود و خب احتمالا با من موافقید که این نمیتونه دلیل قانع کننده ای برای یک دختر نوجوان باشه

سوم دبیرستان بودم و هفده ساله! یکی از اقوام به خواستگاری ام اومد که بنا به صلاحدید پدرم ازدواج کردم..........


برگرفته شده از وبلاگ من چادرم را دوست دارم

ادامه مطلب

برچسب ها: من چادرم را دوست دارم، حضرت مهتاب، چادر خاکی مادرم، مادر دو فرشته،
11:42 ق.ظ
148
تلخترین عید


عید قربان را عزا کردند سعودی های پست
حاجیان را در منا کشتند سعودی های پست
به گمانم که در این عید خبری در راه است
مهدی فاطمه در راه است ،سعودی های پست




برچسب ها: تلخترین عید، حضرت مهتاب، سعودی های پست، عید قربان،
11:00 ق.ظ
147
پدر مشعر نرو .....

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است

که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.


سید شهیدان اهل قلم
شهید سید مرتضی آوینی

به گزارش خبرنگار فارس، سهیل کریمی فعال فرهنگی و مستند ساز نقل می‌کند: باجناق بنده برادر دو تا شهید است. پدر و مادر ایشان (که پدر و مادر شهیدان عباس و على فخارنیا هستند) از اوتاد محله افسریه تهران اند.

این دو بزرگوار امسال در حج تشریف دارند. دیروز روحانى کاروان شان با پرس و جو، حاج منصور فخارنیا را در صحراى عرفات بین حجاج پیدا مى کنه و مى‌پرسه: پسر شما شهید شده؟

حاج منصورآقا جواب مى دهد: بله!

روحانى کاروان مى گوید: اسم شهیدتون عباسه؟

حاج منصور باز مى گوید: یکى از دو شهیدمون عباسه.

روحانى مى گوید: من که از پدر شهید بودن شما خبر نداشتم، اسم شهیدتون را هم نمى دونستم. شهید شما به خوابم اومد و گفت اسم من عباس فخارنیاست. برید پدر من رو تو کاروان پیدا کنید و بهش بگید چون قلبش مشکل داره امشب به مشعر و فردا به منىٰ نرید.

پدر شهدا مى گه: نمى شه که.

روحانى هم در جواب مى گه: حاج آقا! من نه شما رو مى شناختم و نه پسر شهیدتون رو. این چیزى بود که باید میامدم به شما بگم. شما هم مى توانید نایب بگیرید و خودتون از همین جا برگردید مکه به هتل تون.

حاج منصور فخارنیا هم طبق توصیه این روحانى کاروان، براى خودش و همسرش نایب گرفته و از واقعه امروز در منا جان سالم به در مى برد.

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ




برچسب ها: شهید فخارنیا، شهید عباس فخارنیا، حضرت مهتاب، شهیدی که پدر را از فاجعه نجات داد،
11:46 ب.ظ
159
موعظه خوبان 1
چند روزی میشد در فکر بودم چه کار فرهنگی میتونم انجام بدم که بقیه بتونند استفاده ببرند؟؟؟؟؟؟
تا اینکه استاد معرفتمون حاج آقای فاطمی نسب که همیشه در فکر خوراک فرهنگی روح و روان ما هستند پیشنهاد دادند از مطالب ارزنده و پر مغز موعظه خوبان در محافل یک روز بهاری که ماهیانه منزل یکی از دوستان برگذار میشه استفاده کنیم.
 و همین امر جرقه شد که منم از این مطالب استفاده کنم تا شاید در ایام پر فیض فاطمیه (سلام الله علیها)منم بهره ای ببرم



غفلت از حق

 غفلت از حق ،کدورت قلب را زیاد کند ونفس انسان وشیطان را برانسان چیره کند ومفاسد راروز افزون کند وتذکر ویاد آوری ازحق،دل را صفا دهد وقلب را صیقلی نمایدوجلوه گاه محبوب کند و روح را تصفیه نماید وخالص کند واز قید اسارت نفس،انسان را براند وحب دنیا را که منشأ خطیئات وسرچشمۀ سیئات است ازدل بیرون کند وهمّ واحدکند ودل را برای ورود صـاحب مـنزل پـاک وپاکـیزه نـمایـد.(القلب حرم الله) پس ای عزیز . . . دل را عادت بده به یاد محبوب،بلکه به خواست خدا صورت قلب،صورت ذکرحق شود وکلمه طیبه لااله الّا الله صورت اخیره وکمال اقصای نفس گردد که از این ، زادی بهتر برای سلوک الی ا...یافت نشود.

شرح چهل حدیث امام خمینی (ره) ، ص 291-292

http://serajnet.org/nashriyat/moezehkhoban/page/3/lang/Fa.aspx
 آدرس مستقیم دسترسی به این نشریه





01:04 ب.ظ
146
در چاه افتاده ام کاروانی بفرست....

معبود من

هیچ شباهتی به یوسف ندارم

نه رسولم...نه زیبایم...

نه برای کسی عزیزم...نه چشم به راهی دارم

فقط در چاه افتاده ام

کاروانی بفرست...

این بار پنجمین روز بهاری را با یاد دو شهید والا مقام شهیده خاتون عقیقی و شهید محسن عقیقی بپاداشتیم

و در کنار سفره صلوات پهن شده برای تعجیل و سلامتی تنها دردانه حضرت حق

بانو فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را نیز به مجلس دعوت کردیم

باشد که  ایشان رویمان را بگیرند و

کنیز صاحب این وبلاگ را

مانند مراسمش در غربت نگذارند.......


عکسهارو ادامه مطلب نمیگذارم چون خیلیا بهم گفتند حوصله ادامه مطلب رفتن رو نداریم...

چکار کنیم دیگه قرار بر اینه که بچچچچه مذهبیا که نمونش امثال من باشیم سریازی آقارو بکنیم تو جنگ نرم.....





آقا جان مهدی فاطمه(سلام الله علیها)

این بار که مجلس یک روز بهاری را تجربه کردم (این بار منزل ما برنامه اجرا شد)

با تمام وجود حس کردم که چگونه دلیل میاوریم برای نبودنمان ،دعا نکردنمان،خوب بودنمان

آری بخواه از یگانه معبودم که مرا از این کسالت  و یکنواختی بیرون بکشد تا دیگر نگویم

کاش زودتر میگفتی،کاش فلان نمیشد....

یعنی میشود از این ای کاش ها گذر کنیموسربازیت را کنیم ؟؟؟؟؟


دلتنگیهای من

چقدر کوتاه است:

فاصله ی بین

آه من

و

نگاه مهربان تو




برچسب ها: سفره صلوات، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، یک روز بهاری در ماه، پنجمین روز بهاری در ماه، حضرت مهتاب،
05:50 ب.ظ
142
«هَارِبٍ مِنْكَ إِلَیْكَ »

خدایا از تو طلب استغفار می کنم مثل کسی که فرار کند از تو به خودت «هَارِبٍ مِنْكَ إِلَیْكَ »

۱۵توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

 4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

 5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

ادامه مطلب........


دلتنگیهای من 

خداوندا
اگر داشتن، ذلیل داشتنم میکند
ندارم کن
اگر کاشتن، اسیر چیدنم میکند
بیکارم کن


ادامه مطلب

05:17 ب.ظ
141
مادر برای من، همان یک نفر است..

معبود من

خوب است وقتی که آدم خیلی دل شکسته است،

 یک نفر را داشته باشد، که زود خودش را بالای سرت برساند. دستت را بگیرد وُ آرام در گوشت زمزمه کند که بلند شو !

 دنیا که به آخر نرسیده است. و خودش تکیه گاهی شود، امن.که بودنش، که رسیدنش، بی‌ارزد به تمام سختی های مسیر..

مادرمان، فاطمه‌ی‌زهرا -سلام الله علیها- برای من، همان یک نفر است..

 




02:24 ق.ظ
140
خودت بیا و بگو یاعلى بلندم کن...............
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشته ایم ؟

 

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
         مقابل جگر من که آه کم آورد.

به پیش هیچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل این بارگاه کم آورد.

تمام شد رمضان, تازه ما شروع شدیم
                                                                       به شب نشینى عشاق ماه کم آورد

به بارگاه کریمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد.
شدم شبیه به “جون”غروب عاشورا                                 کنار نور تو رنگ سیاه کم آورد
اگر نگاه کنى کم میاورم حتما
زهیر در قبل یک نگاه کم آورد.

براى کوه گناهى به کاه راضى شد
بدا بحال هر آنکس که کاه كم آورد
خدا زیاد کند بین توبه ها کم را

زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد.
زمان توبه من هم نریخت گریه من
همینکه رفت دم قتلگاه, کم آورد.

خودت بیا و بگو یاعلى بلندم کن
دوباره بنده تو بین راه کم آورد




01:25 ب.ظ
139
چادرم را چگونه بچسبم شفاعتم میکنی ؟؟؟



تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...