تبلیغات
حضرت مهتاب
09:50 ق.ظ
121
آنان چفیه داشتند... من چادر دارم....
این متنی هست که یکی از مخاطبان وبلاگ خانم زحمت کشیدند و در قسمت نظرات گذاشتند و من حیفم اومد که ازش استفاده نکنم 


من چادر می پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است...اما چادر از چفیه بهتر است....

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...

آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...

من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...

من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان با چفیه گریه های خود را می پوشاندند...

من در مجلس روضه با چادر صورتم را می پوشانم واشک هایم را به چادرم هدیه می دهم...

آنان با چفیه زندگی می کردند... من بدون چادرم نمی توانم زندگی کنم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم


حرف خواهران با خلوص چادر به سرم

سیاهی چادرم 
می گویند سیاهی چادر چشم را می زند .
چشم آدم های حریص و هرزه را
چشم را که هیچ ! خبر ندارند تازگی ها دل را هم می زند .
دل آدم های مریض و بیمار دل
از شما چه پنهان ، چادرم دست و پاگیر هم هست
دست و پای بی بند و باری را می بندد .
 چادر برای کسانی است که نمی خواهند عزت آخرتشان را به بهای ناچیز لبخند های هرزه بفروشند !
چادرم سند بندگی و عبودیتم را امضا می کند ...