تبلیغات
حضرت مهتاب
11:56 ق.ظ
73
پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.........

معبود من

خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان
تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد . . .





خدایا وقتی طبیعت اینگونه شکر گزار وجود توست  مرا تنها  شرمنده شدن کافی است معبودم این روزها به دنبال دلیلی برای وجودم میگردم
چیزی نیافتم چشمانم منتظر اشاره ای از جانب توست دلیلش را نشانم بده
فقط خیلی زود چون دیگر وقت ندارم تمام خوبیهایم بر باد رفته با کدامین دسته گل به پیشواز قدوم آقا روم





...  من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت. بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست! آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت. وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی......

خدایا می شود از درد اشتیاق به معرفت برسم میلاد امامم نزدیک است و من هنوز آماده نیستم درختی که پاهایش در گل بود پرواز را دانست چون پاهایش در گل زندگی بود و من در گل گناه این روزها فقط تمثیل هارا میفهمم دریغ از اندکی مثال شدن .........



دلتنگیهای من

خدای مهربانم !
از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !
می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد . . .

.